|
|
|
|
|
خدای خوبم سلام
خاطـــرم نیست که تو از بـــــارانی ، یـا که از نــسل نســــــیم ، هر چه هستی گذرا نیست هوایـت ، بویــــت ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:22 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدای مهربون .
مثل همیشه امید به لطفت دارم .مثل همیشه منتظرم که بهترین راه رو بهم نشون بدی .چقدر لذت داره وقتی که از تو چیزی میخوام . نه منتی نه لبخندی که بفهمم داری با نارضایتی جوابمو میدی ونه شرمندگی برای من . مهربونم این لذت رو هیچ وقت از هیچ ینده ایی نگیر ...... آمین |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:1 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدای خوبم
گاهی وقتها فکر میکنم اگه همه یه دین داشتن اگه همه یه کتاب مقدس داشتن اگه همه یه پیامبر داشتن دنیا چه طوری میشد .خوب یا بد ؟ زشت یا قشنگ اما چه خوب که همه یه خدا دارن .خدای مهربون چقدر خوبی که مال همه هستی . کریسمس همه مبارک : چه مسیحی چه مسلمون چه یهودی چه .......... کریسمس همه مبارک مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است .................. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 8:29 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
شبی از شبها
مردی خواب دید که دارد همراه خدا در ساحل قدم میزند . همانگونه که صحنه های زندگی از جلوی چشمش میگذشتند ، در هر تصویر دوجفت ردپا در ماسه ها میدید که یکی متعلق به او ودیگری متعلق به خداست . پس از نمایش آخرین صحنه ، لحظه ای برگشت وبه ردپای روی ساحل نظر کرد . در پشت سراو ردپایی از خودش وخدا تادور دستها روی شنها نقش بسته بود . ولی در بسیاری از لحظه ها فقط یک ردپا دیده میشد . آن هم درست همان جاهایی که سخت ترین وغمگین ترین مراحل زندگی اش بود. خیلی ناراحت شد ، برگشت واز خدا پرسید : خدایا تو خودت گفتی از همان لحظه ای که تصمیم بگیرم راهت را دنبال کنم همیشه در کنارم خواهی بود . حالا میبینم در روزهای سخت زندگی ام یک ردیف رد پا بیشتر روی ساحل نیست . آخر چرا درست وقتی که بیش از همیشه به تو نیاز داشتم تنهایم گذاشتی . خدا با مهربانی جواب داد: فرزند خوبم دوستت دارم وتورا هرگز ترک نمیکنم . در اوقات پر از رنج وسختی زندگی ات جایی که فقط یک ردیف را روی ساحل هست این من بودم که تورا برپشت گرفته بودم وپیش می بردم
مهربانترین خدای من در ساحل زندگی همه بنده هات با ردپاهایت دلخوشمان کن آمین ....... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:13 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای خوبم سلام
یک ماه مبارک دیگه هم گذشت . سال دیگه کسی نمیدونه کی هست کی نیست ؟ اصلا خودم هستم همکارام هستن . عزیزترین کسان آدم هستن . انشااااااااااا.............. که همه باشن وکینه نباشه .قهر نباشه .دروغ نباشه .دورویی نباشه . فریب نباشه . ......آمین ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:1 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدای خوبم .
خیلی بیحوصله ام واز این بابت طلب بخشش میکنم هم از تو وهماز خودم . ((چقدر حسادت بده . ومن نمیدونم چرا دارم اونو تجربه میکنم .خیلی مسخره است )) یک کاغذ سفید رو هر چقدرهم که سفید وتمیز باشه کسی قاب نمی گیره ُ برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت .
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 15:44 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای خوبم سلام .
بی اختیار بعد از مدتها باز با این جمله شروع شد . شاید انگشتهام هم عادت کردن شاید که نه فکر میکنم حتما . خداجون کاش دلم هم عادت کنه که اول هر آغازی توباشی . خدای مهربونم دلم میخواد یه باره دیگه تورو شکر کنم به خاطر اینکه باز هم تونستم دوباره وب نویسی رو شروع کنم .هم ازتو تشکر میکنم وهم از یه نفری که آنقدر باصفا وخوبه . آشنایی باهاش برام یه نعمت شد . یه دوست با صفا از یه جای باصفاتر . میدونی رنگ سبزرو دوست داره شاید به این خاطر که دلش همیشه سبزه مثل کوههای شهرشون توی اردیبهشت . میدونی خدای خوبم باید اعتراف کنم که دارم به پیامهاش عادت میکنم . اخه اونقدر با صفا وپاک مینویسه که حس میکنی داری با یه نفری صحبت میکنی که بدی وزشتی رو نمیشناسه . اون یه خوبه مهربونه . آرزو میکنم همیشه توی زندگیش موفق وشاد باشه . واین شادی رو به همه کسایی که دوسش داره هدیه کنه . باصفای خوب من مواظب خوبیهات همیشه باش |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 17:14 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:20 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
خدای خوبم سلام مهربونم خط ارتباط باتو، نه کد داره ونه هزینه، نه آبونمان نه مالیات ، نه کسی رو پشت خطی نگه میداری ، نه کسی رو بی جواب میذاری ، نه روی پیغام گیری ، ونه ..........مهربونم هزینه ارتباط باتو یک یا الله از ته دل گفتنه . مهربون خدا گفتن این کلمه رو نصیب همه بندهای خوبت بکن . مثل همیشه کمکم کن فراموش کنم خیلی چیزهارو ممنونتم مهربونم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:23 توسط مهم نيست
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خدای خوبم . امروز یه سری به وبم زدم همینطور به نظر دوستای خوبی که به من لطف داشتن . یه مطلب عالی توی یکی از وبها خوندم به نام : خدا همیشه با ماست . اونقدر مطلبش قشنگ بود که منو تشویق کرد امروز توی وبم یه مطلبی بنویسم واسه خودم ومهربون خدام و کسایی که سعادت رو نصیب من میکنن ووبمو میبینن. مهربون خدا انگار دیروز بود که سال تحویل شد . سر سفره کوچیک هفت سین من ومادرم با هفت سین کوچیکی که مادرم با دل بزرگش درست کرده بود .ویه عکس که به اندازه دنیا برام عزیزه ووقتی سال تحویل شد من ومامان همدیگرو بوسیدیم وبعدش وقتی من عکس رو برداشتم وبوسیدم دیگه سیل اشک امونمون نداد . لحظه تحویل سال وگریه مادر وفرزند . وخودت خوب میدونی مهربون خدا که اون گریه گریه غم نبود . گریه غصه نبود یه گریه خاص بود . وشاید هم عقده یه سال که جمع شده بود ودر پایانش خودشو توی گلوی من ومامانم رها کرد . بعدش هم دیگه مثل معمول . البته نه مثل هر سال نبود عید امسال کمی فرق داشت . مسافرت دو نفره خوب . بعدش هم تغییر مهم در امور شغلی که تا حالا مهربون خدارو شکر میکنم . خلاصه خدای مهربون هوا داره گرم میشه . البته خیلی وقته گرم شده . امسال گرمارو زودتر از سالهای دیگه به ما هدیه دادی . ممنونتم . هر چند مشکلات خودشو داره هوای گرم اما شکرت مهربون خدا . اما مهربونم توی این هوای گرم وآلوده اینجا با یادت ( این بنده حقیرت ) دلش خنکای نسیم دم صبح رو احساس میکنه مخصوصا اون موقعی که بیدار میشن ومیرن وضو بگیرن . مهربون خدا یادت چقدر شگفته که هم باعث دلگرمی میشه توروزهای سرد وهم باعث آرامش وخنکی میشه توی روز های گرم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:39 توسط مهم نيست
|
|
||